
ادامه مطلب
طبقه بندی: برداشت گیلاس، به این مطلب چه امتیازی می دهید
دوست را به محبتش نه به کلامش
...
عاشق را به صبرش نه به ادعایش
...
مال را به برکتش نه به مقدارش
...
خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
...
اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش
...
غذا را به کیفیتش نه به کمیتش
...
درس را به استادش نه به سختیش
...
دانشمند را به علمش نه به مدرکش
...
مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش
...
نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش
...
شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش
....
دل را به پاکیش نه به صاحبش
....
جسم را به سلامتش نه به لاغریش
...
سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش
طبقه بندی: حکایتهاو ضرب المثل ها، به این مطلب چه امتیازی می دهید
به تمام مادران عزیز را تبریک و تهنیت عرض می نماییم و از خداوند منان عمر با برکت را برای آنها خواستارم

باغبان هستی:
مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند. گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد. گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر و سخت کوش که حرف به حرف دانایی را در گوشم زمزمه می کند.
گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتی خلقتی، تو لبریز از عظمتی؛ تو را سپاس می گویم و می ستایمت.
خشم لبریز از مهربانی:
مهربانی و لطافت مادر را بارها یاد کرده ایم و ستوده ایم، ولی من، لحظه های ناب خشم و قهر او را نیز می ستایم؛ لحظاتی که پایم در راه می لغزید و سوی بیراهه می رفتم؛ لحظاتی که دست به خطا می بردم و از سر جهل راه عصیان پیش می گرفتم. نه به کلام او دل می سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعی می نهادم. سر در جیب جهالت فرو کرده، راه خود می رفتم و او چون کوهی سترگ، راه بر من می بست. چون رودی خروشان می خروشید، آن گونه که خود را خردتر از آن می دیدم که نافرمانی کنم و چه زود پرده جهالتم دریده می شد و چشم دلم گشوده، و می دیدم که با آن خشم لبریز از مهربانی اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش می نشستم.
طبقه بندی: تبریک اعیاد بزرگ مسلمانان، به این مطلب چه امتیازی می دهید


