تبلیغات
روستای هلال آباد
روستای هلال آباد
سرزمین تلاش و پشتکار آباء و اجداد

به نام خدای مهربان

باتوجه به جدول ذیل بررسی کنیم که برای صرفه جویی در وقت وبه حداقل رساندن زمانهای سوخته وغیر مفید چه باید بکنیم:



زمان ما چگونه می گذرد :

جدول زیر نشان می دهد که در یک عمر متوسط 60 الی70 سال وقت ما چگونه می گذرد:

بستن بند کفش 8 روز

پشت چراغ قرمز یک ماه

زمان صرف شده در آرایشگاه یک ماه

گرفتن شماره تلفن یک ماه

درآسانسور(شهرهای بزرگ) 3ماه

مسواک زدن 3ماه

انتظار اتوبوس درشهرها 5ماه (حداقل)

استحمام 6ماه

مطالعه کتاب 2سال

خوردن و آشامیدن 4سال

کسب درآمد 9سال

تماشای تلویزیون 10سال

خواب 20سال

بقیه سالهای مانده  ؟؟؟ (  استفاده از تلگرام واین قبیل  فضاهای مجازی )



طبقه بندی: همه جور مطلب، به این مطلب چه امتیازی می دهید
ارسال توسط هوشنگ زارعی

به مناسبت حادثه آتش سوزی ساختمان پلاسكو و شهادت تنی چند از آتش نشانان عزیزمان

"
بسم رب الشهدا والصدیقین"

 

 رویداد تلخ و غمبار شهادت آتش نشانان و هموطنان عزیز، غم و اندوهی بزرگ بر قلب ملت ایران نشاند

آتش نشانان فداکاری که جانها و دل هایشان از آتش فروزان عشق و وظیفه،تابناک است،چه با شهامت جان خود را برای نجات جان هم میهنان خویش نثار کردند.

اگر چه با تلاش و از خودگذشتگی این مهرورزان جاوید شعله های آتش در ساختمان پلاسکو تهران خاموش شد اما شعله‌های بی‌قراری داغدیدگان در سوگ جان باختن این شهدای بزرگوار،قلب مردم ایران را به درد آورده است.

ضمن تسلیت و تعزیت به خانواده داغدیدگان و مردم شریف ایران و مجموعه آتش نشانی و مدیریت شهری،از درگاه خداوند منان برای این قهرمانان نستوه رحمت بی کران و برای مجروحان بهبودی و عافیت و برای خانواده این عزیزان صبر و بردباری و برای خادمان مخلص و بی منت مخلوق توفیق روز افزون آرزو می کنم
.




طبقه بندی: تبریک و تسلیت، به این مطلب چه امتیازی می دهید
ارسال توسط هوشنگ زارعی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1395

خداجون سلام

من اومدم دوباره...! همون مزاحم همیشگی که دلش از دست بنده هات ریش ریش شده ، همون که پناهی جز تو نداره ، همون که....اصلا ولش ! آخه خودت میدونی که تو فکرم چی میگذره پس چرا بگم ؟! !!!!
خدا جون نمیدونم که من دل نازک شدم یا بنده هات سنگ دل تر !؟ اما هرچی هست خوب نیست......اصلا خوب نیس
.
.
.
.
تو بچگیم تموم دل خوشیم این بود که مادرم اجازه بده که برم سر کوچه مون و با هم سن و سال هام فوتبال بازی کنم و شاید تموم استرس و اضطرابم هم همون موقع بود که هر لحظه مادرم سر برسه و بگه بسته دیگه بیا خونه و من باید از اون همه دلخوشیه یکجا دل میبریدم ! وای که چقدر سخت بود...!

حالا بیشتر از یه دهه میگذره از این دل خوشی ها و دل مشغولی هایه بی ریا...
توپ لاکی همراه با راه راه های سفید و بنفش ، دستکش زمستونیه مشکی که بجای دستکش دروازبانی دستم می کردم و چنان ژستی که خودم هم به باور می کردم که دروازبانم ، خاک خوردن تو کوچه های خاکی و اون همه سر و صدا...
همه و همه الان برام یه خاطره شدن ، یه خاطره از دیروزی که از فکر کردن بهش لذت میبرم

خدای من الانم دلم خیلی پره میخوام بنویسما ولی نمی تونم خب !!!!! بذار با این شعرم دل مشغولیم و بگم
ممنونم خدا جون

به سوی هر کسی رفتم مرا از خود برنجانید
مرا پس زد،مرا دور کرد،مرا از قلب خود رانید

سرافکنده و ناراحت به میخانه شدم راهی
بدادم جام خالی را بدست غیرت ساقی

بخوردم داد دو جرعه عشق بدون دادن مالی
نخوردم تا بدین امروز شرابی را به این نابی

مرا در عالم مستی بخود آورد و باور داد
مرا یارای بودن گفت بسان بیدی در باد

به خانه می شدم راهی ولی اینبار با شادی
درونم شوق بودن بود به لطف غیرت ساقی






طبقه بندی: همه جور مطلب، به این مطلب چه امتیازی می دهید
ارسال توسط هوشنگ زارعی
(تعداد کل صفحات:87)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
دوست دارین چه نوع مطلبی بذاریم تو سایت ؟






صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی1

ابزار وبلاگ

طراحی سایت

قالب وبلاگ